یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم
تو شدی پدر(در شعر اصلی مادر!) و من با همه پیری پسرم
ریاست محترم سازمان حفاظت محیط زیست
با سلام و درود
اینجانب کوشکی نخستین و شاید تنها یوزپلنگ ایرانی در بند، قریب ۱۰ سال پیش به دلیل بذل توجه سازمان شما و محبت شکارچیان محترم، پدر و مادر و بسیاری از اقوام خود را ازدست دادم و کودکی خود را در پارک پردیسان تهران گذراندم و سپس با حمایت بینالمللی در قالب پروژه حفاظت و تکثیر یوزپلنگ آسیایی در سال ۱۳۸۷ به میاندشت جاجرم منتقل شدم.
با شنیدن قول معاون جنابعالی در همان ایام مبنی بر رهاسازی(یا بهتر بگویم همبندسازی) چند تن از همنوعانم در چند ماه آتی! به زندگی امیدوار شدم و زندگی را اگرچه در قفسی بزرگتر ولی به خوبی گذراندم و امیدها به آینده داشتم و برنامهها! اما با گذشت ماه ها و سالها نهتنها امیدم از دست رفت بلکه دندانهایم در حال ریختن است! خوب میدانید که عمر ما بین ۷ تا ۸ سال بیشتر نیست و اگر بودجه شما اجازه دهد شاید تا ۱۲ سال هم در خدمت باشیم ولی
مرا چون کسی باید به ناموس که باشد همسر طاووس طاووس
جسارتاً آن روز که نام این طرح را طرح تکثیر گذاشتید گفتیم حتما برای ما همسری نیز خواهید گزید ولی نهتنها خبری نشد بلکه بنده تبدیل به نردبان ترقی وتبلیغات همکارنتان شدهام و هر از چند گاهی با بوق و کرنا به سراغم میآیند و از اقداماتشان برای حفظ نسلمان سخنها میگویند!
از طلا گشتن پشیمان گشتهایم مرحمت فرموده ما را مس کنید
حال که آخرین ماههای زندگی خود را سپری میکنم و به عنوان نماد میراث طبیعی! شما ایرانیان نامگذاری شدهام سپاسگزار خواهم شد به قول خود عمل فرمایید یا در غیر اینصورت دستور به آزادی بنده دهید تا خود فکری برای بقای نسلم نمایم و نامراد از این دنیا نروم.
چاره صبر است ز سعدی بشنو پند عبید کوشکی! امروز تحمل کن و فردای دگر
با تقدیم احترام
کوشکی یوزپلنگ